کارتن خواب و...

معمولا بعداز ظهر که از سر کار میام سعی میکنم خونه باشم چون زیاد حال و حوصله سرما هوا را ندارم .......

همیشه به همه هم گفتم شش ماه اول سال را خیلی دوس دارم بخصوص تیرماه .....

بگذریم دیروز که برای دیدن مسابقه بسکتبال به سالن رفته بودم در مسیر برگشت در ابتدای عدالت دو ساختمان قدیمی بود که چندین سال بصورت مخروبه باقیمانده بود، که باید خدمتتون عرض کنم در اواخر دهه 70 عکاسی هنر در انجا بود.

مدتی هست ظاهرا مالکین قصد ساخت و ساز ملک مخروبه را دارند.

از موضوع خارج نشم ،هنگامی قصد عبور داشتم صدای خش خشی توجه منو جلب کرد..

به داخل ساختمان مخروبه که نگاه میکردم پیرمردی را دیدم در حالیکه به دیوار تکیه داده بود و ظاهرا نیمه خواب بود آتشی روشن کرده بود تک وتنها و در سردی هوا نشسته بود.

دو دل بودم برم جلو یا نه ولی دلو به دریا زدم و رفتم جلو......

 قبل از اینکه کارتن خواب تنها، خس خس سینه اش را میان پتوی مندرسش پهان کند، گفت :آقا من شب میخوابم صبح میرم بزار همینجا بمونم.......

هاج و واج مونده بودم چی میگه این بابا....گفت پدر من،عزیزم تا هر موقع دوس داری باش ولی چرا اینجا اخه.......

اهل مشهد بود بنده خدا میگفت یک چرخدستی داشتم که در مشهد با اون کاسبی میکردم ولی شهرداری اون چرخدستی منو گرفت و حالا هم اومدم گرگان...

گفتم چرا اخه گرگان مگه چکاری میتونی انجام بدی گرگان چرا مشهدنموندی؟

گفت خوا هرم تمام پولامو ازم گرفت و فقط من موندم تنها تنها.........

گرگان یکی از دوستام کشاورزی داره من زمان محصول میرم بهش کمک میکنم....

خیلی برام سخت گذشت ....

در چند متری محل سکونتم فردی با این سن باید اینگونه زندگی کند...

حرفهای زیادی زد ولی فک نکنم نوشتنش جالب باشد،شایدم باید بگم ولی نوشتنش هم اعصابمو بهم میزنه....

به جز اینمورد که امشب حضوری لمسش کردم ،هم می شود دل  نگران کارتن خواب جوانی بود که خواسته یا ناخواسته سهمش از تمام این برو و بیاهای زمستانی، یک پتوی مندرس در گوشه خلوت یک پارک است تا زمین خیس و گل گرفته را برای چند ساعتی شکل خانه  ای ببیند هرچند کوچک و نا امن...

 زمستان فصل همه دختران و پسران کبریت فروشی است که سهمشان در ساعت 5 صبح روز بعد پلاستیک های سیاه رنگ شهرداری است با آرم مجهول­الهویه و خانه  شان کشوهای همیشه سرد اولین بیمارستان دم دست در هر خیابان.

خدایی به چشمان معصوم این بچه نگاه کنید  اون از ما چی میخواد ؟

نه توقع داره ملکی بنامش بزنیم و نه توقع داره زندگیمونو بهش ببخشیم.....

نمیگم برید به حسابش پول بریزید  ولیاگر همه بتونیم لباسهای دسته دو و یا پتوهای اضافی که داریم مه قطعا تمام خونه مان را سر گرفته به همین کارتن خوابها بدیم هیچ توقع دیگه ایی از ما ندارند بخدا خیلی کارها رو خودمون میتونیم انجام بدیم الکی هم گردن این و اون نندازیم..

قطعا مخاطبین گرگانی ، تهرانی و یا......خودشان میتونند در قالب یک تشکل کوچک با همون دوستهایی که در لینک وبشون هست اقدام به این کار خداپسندانه کنند بخدا هزینه ایی نداره نگران نباشید.

این نکته را هم یاداوری کنم علاوه بر کارتن خوابها در مناطق محروم شهر هم میتونیم این کارو انجام بدیم ولی اولویت اول کارتن خوابهایی که در شهرها هستند در اولویت هستند.

یک شب حرکت کنید با وسایل و یک کاسه سوپ ....

امتحان کنید مطمئن باشید لذتی بهتون دست میده وصف نشدنی....

معمولا چنین مطالبی را بدون ویرایش و امادگی قبلی مینویسم اگر حسی بود بعدا یک نگاهی بهش میندازم!

 

لبخند تو را چند صباحی ست ندیدم

یکبار دگر خانه ات آباد بگو "سیــــب"

پی نوشت:

علاقمندان جهت آشنایی با دیدگاههای علیرضا پزشکپور میتوانند به وب سایت http://pezeshkpour-gorgan.ir/ مراجعه نمایند.

Pic_Matn (16)

/ 4 نظر / 7 بازدید
مرضیه

واقعا متاثر شدم. دلم خیلی سوخت... نمیدونم چه کسی باید به داد دل رنجدیده این آدمها برسه و سقفی بالاسرشون قرار بده تا یکشب آروم بخوابند. امروز تصویر کودکان آواره سوری رو در یکی از سایت های اینتترنتی میدیدم که از شدت سرما مچاله شده بودند و حالا هم این تصویر... خدا خودش باید به فریاد این مردم برسه.

يك دوست

مرسى فرشيد عزيز براى نگاه قشنگ و دل بزرگت.

مامان محمدمهدی

سلام بر شما حرفی برای گفتن نمیگذاره این مطلب و تنها شرمنده گی باقی است

مریم

مرگ بهتر از این زندگی هستش