نادر ابراهیمی:گرگانیها رابطه خوبی با ترکمنها دارند

 

برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.

 سال 1377 بود، اولین سال انتشار هفته نامه صحرا. دفتر صحرا را پس از چند شماره ای که در گنبد منتشر کرده بودم به تهران منتقل کردم تا هم بتوانم به شغل تازه ام در دانشگاه سوره بپردازم و هم به انتشار نشریه.
آن سال یکی از دوستان دانشجو (که الان اسمش یادم نیست) مصاحبه ای با نادر ابراهیمی، نویسنده رمان «آتش بدون دود» کرده برای چاپ در صحرا آورده بود و ما چاپش کرده بودیم. چاپ این مصاحبه بهانه ای بود برا ی دیدار با آن استاد بزرگوار. اول شماره تلفن انتشاراتی ای که ابراهیمی با آنجا همکاری داشت، گرفتم و صحبتی تلفنی با وی داشتم. خودم را به عنوان مدیر مسئول هفته نامه صحرا معرفی کردم و گفتم که علاقمندم ایشان را از نزدیک ببینم. او دعوتم کرد که بیایم خانه اش.

منزلش در حوالی بلوار کشاورز بود. برای اولین بار با وی برخورد می کردم. در کودکی سریال «آتش بدون دود» را از تلویزیون دیده بودم. چند جلد از رمانش را نیز خوانده بودم و نشست با آن نویسنده بزرگ برایم بسیار جذاب بود.

بله مردی قدبلند و قوی هیکل به همراه خانمش در برابرم نشسته بود، ، با سبیلی پرپشت و صدایی محکم و پر صلابت. وقتی از ترکمن صحرا حرف می زد شوق خاصی در صدایش پیدا بود. با شور و حال خاصی از ترکمنها صحبت می کرد. از دوستان قدیمی اش، از ترکمنان اصیل، از مختومقلی و آرمانهای مردم ترکمن صحرا و از تبعیضی که در حق این مردم روا می شد و ...

من شخصیتی را در مقابلم می دیدم که کاملا آگاه به مسائل ترکمن صحرا بود.از سخنانش در شگفت مانده بودم. می دانستم که نادر ابراهیمی یک رمان نویس برجسته ایرانی است که موضوع شاهکار وی را زندگی ترکمنها شکل می دهد. اما هیچ فکر نمی کردم که این شخص که در محله ای در تهران سکونت دارد این قدر نسبت به مسائل ترکمن صحرا حساس باشد. او حتی از استقلال ترکمنستان هم خوشحال بود و می گفت که یک روز حتما از رمانش در ترکمنستان هم استقبال خواهد شد.

پرسیدم: استاد شما اصلیتتان مال کجاست؟

جواب داد: من همین جا (تهران) متولد و بزرگ شدم. اما اصلیت ما از گرگان است.

بعد خنده ای کرد و ادامه داد:

اما من از آن ضد ترکمنها نیستم، ترکمندوستم.

گفتم: اتفافا گرگانیهای اصیل معمولا با ترکمنها رابطه خوبی دارند.

نادر ابراهیمی لبخندی زد و گفت: ولی من خودم هم ترکمن هستم. من از ترکمنهای قاجارم.

عجب! تا آن موقع نمی دانستم. واقعا خیلی ها هم نمی دانستند.

استاد گفت: من خودم را نسبت به خیلی از ترکمنهای امروز که سنت و آداب و رسوم خود را فراموش کرده اند و تاریخ و هویت خود را گم کرده اند، ترکمن تر می دانم.

صحبت از داستان و رمان شد. گفتم: من هم دستی از دور در این کار دارم و این کتاب داستانها... را هم من نوشتم.

گفت: من این کتابها را قبلا دیده ام. پس بگو با یک نویسنده جوان ترکمن نشسته ام.

گفتم: به قلم شما که نمی رسد. به هر حال چیزکی می نویسیم.


بعد از آن صحبتها روی داستان و رمان چرخید. استاد حالا به چشم کسی به من نگاه می کرد که حرفهایش را راجع به رمان و داستان به خوبی درک می کند. خیلی صحبتها کردیم. آن موقع وزارت ارشاد به ریاست مهاجرانی می خواست به بیست نویسنده منتخب ایرانی جایزه بدهد. نادر ابراهیمی هم با شاهکار خود «آتش بدون دود» یکی از آنها بود. محمود دولت آبادی هم بین آنها قرار داشت. ابراهیمی برایم تعریف کرد که او و دولت آبادی با هم اختلاف نظری روی آن مراسم داشتند. گویا دولت آبادی سر موضوعی انتقاد داشت و راضی به قبول جایزه نبود. اما نادر ابراهیمی نظرش این بود که باید از حرکت خوب، هر چند که ضعفهایی داشته باشد باید استقبال کرد. بعدها که وزارت ارشاد از آن بیست نفر تجلیل کرد دیدم که هر دو نویسنده بزرگ در آن شرکت داشتند.

دیدار من با نادر ابراهیمی در آن روز تاثیر خوبی روی من کرد. موقع خداحافظی استاد یادداشتی به دستم داد تا به ناشر ببرم و تمام جلدهای «آتش بدون دود» را به حساب او رایگان بگیرم. از او تشکر کردم.



«آتش بدون دود» یکی از شاهکارهای جاودانه در زمینه رمان ایرانی است. «آتش بدون دود» رمانی است که برای همیشه نام آن استاد بزرگ ادبیات داستانی را در نزد خوانندگان ایرانی زنده نگه خواهد داشت. همراه با قهرمانهای ترکمن چون «گالان اوجا» و «سولماز» و «آق اویلر» و «آلنی» و ...

آتش بدون دود، آمیزه ای از آرمانگرایی افسانه گونه و واقعیات سیاسی و اجتماعی و تاریخی ترکمنهاست با نگاه خاص نادر ابراهیمی و شخصیتهای حماسی پرداخته ذهن خلاق او، و زبانی شعر گونه و دلنشین که خواننده را تا آخر اثر با خود همراه می سازد.

تا آتش بدون دود هست، نادر ابراهیمی زنده است، تا آتش بدون دود هست، سم اسبان تیز تک ترکمن در صحرای ادب ایرانی غبار برخواهد انگیخت. یاد آن استاد بزرگوار و خالق این شاهکار جاودانه گرامی باد!

پی نوشت:این مطلب هدیه به یکی از دوستان خوبم هست که سوالی از من پرسیده بودند،که در مصاحبه مرحوم ابراهیمی پاسخ تمام سوالاتشون را میتونند دریافت کنند.

www.iranfars.ir گروه ایران فارس

 

 

هیچ لیوانی در زندگی خالی نیست ،

حتی نیمه پر هم نیستند ؛

وقتی چشمها جور دیگر می بینند .

وقتی دوست همه جا حضور دارد،

وقتی لطفش همه جا را پر کرده

آری ...  چشمها را باید شست ...

بیایید لیوانها را به کناری بگذاریم ، وقتی دریای رحمتش را کرانه نیست ...

الحمد لله رب العالمین ...

جملات زیبا گیله مرد

 

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صادق

وقعا خواندنی بود... یادش گرامی

مریم

مگه گرگانیها همون ترکمن ها نیستند[سوال]

پایگاه خبری اقتصاد جوان

وبلاگنویس گرامی با سلام نخستین و تنها پایگاه خبری، تحلیلی اقتصادی استان گلستان "اقتصاد جوان" آغاز به کار کرد. "اقتصاد جوان" آمادگی انعکاس اخبار، مقالات و یادداشت های اقتصادی شما را دارد. در صورت صلاحدید آدرس این پایگاه را در لیست لینک های خود قرار دهید. باتشکر از همکاری شما شورای سردبیری پایگاه اقتصاد جوان

مشاوره خانواده

[گل][گل][گل][گل][گل][لبخند]

مديروبلاگ

باعرض سلام منتظرحضورگرم شمادروبلاگمان وبهره مندي ازنظرات ارزشمندتان هستيم باسپاس..[گل]

بهترین های گرگان

فرصت تبلیغات برابر برای کاندیداهای شوراهای اسلامی شهرها و روستاهای استان گلستان golestan92.ir

مشاوره خانواده

خوشبختی یافتنی نیست ساختنی است. از زندگی لذت ببرید حتی اگر چیز با ارزشی را از دست داده اید... دیروز پشت خاکریز بودیم و امروز در پناه میز! دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود. جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد... [گل][گل][گل][گل][گل][لبخند]

فضای سیاسی جدیدی لحظات این روزها را حساس تر از دیروزمان کرده از اینکه تحولات امروز گرگان را پوشش میدی ازت ممنونم . وبلاگ "همشهری سلام" آپ شد... www.hamshahrysalam.blogfa.com

طهورا

سلام.من ساکن تهران واهل تهران هستم و تا به حال به استان گرگان سفر نکرده ام و یک ترکمن را از نزدیک ندیده ام.اما این که نادر ابراهیمی خود را به عنوان «ترکمن تر »معرفی کرده است برای جالب بود.خیلی برام جالب تره که یک قوم با این تفاوت های بسیار زیبا در کنار ما و شاید در نزدیکی ما باشند اما ما تنها به شعاع ده متری خود توجه کنیم و آنها را نادیده بگیریم.... امید وارم روزی مرز ها شکسته شود... مطلب جلبی بود.ممنون خوشحال میشم اطلاعات بیش تری در باره این قوم بدست بیارم.