ماه رمضان و من......

واقعا چقد سخته که یمدت بروزنکنی و بعد شروع به نوشتن کنی،انقدر اتفاقات عجیب و غریب رخ میده که نمیدونی از کجا باید بنویسی......

در پیش بودن ماه رمضان و دوهفته کابوس واری که برام گذشت منو مجبور به نوشتن کرد.

برای یکی دو تا از دوستان وبلاگ نویس هم کامنت گذاشتم که بروز میکنم که حتما امروز اینکارو انجام بدم.

دیروز با یکی از دوستان صحبت میکردم صحبت از یکی بستگانش میکرد که دچار بیماری شده بود که قوای جسمانی بدنش را ازدست داده بود.

میگفت منزل عمه بیمارم بودم .....

بیماری تا جایی پیش رفته بود که دیگر توان حرکت دادن دست و پا و همچنین قدرت تکلم را ازش گرفته بود.

میگفت:چیزی از حضورم نگذشته بود حس کردم با چشمانش میخواهد چیزی را بما گوشتزد کند.......ازش پرسیدم غذا میخوای؟بلندت کنیم؟گرمت شده؟ و......یکساعت ونیم سوال و از بیمار با چشم اشاره و جواب منفی...........بیمار دیگر اشکش در امده بود....

میدانید مشکل چی بود؟؟؟؟؟؟؟یک مورچه داخل بدنش رفته بود........مادری که چند فرزند را بزرگ کرده بود عاجز از دور کردن یک مورچه از خود.........

کبر و غرور چیزی که متاسفانه همه را گریبانگر کرده ...........

بگذریم اول خودمو اصلاح کنم تا بریم سراغ بقیه.....البته بگما،اگر بتونیم خودمان را اصلاح کنیم،میتونیم کل جامعه را اصلاح کنیم...........

ماه رمضان همیشه برام خاطره انگیز بوده، شاید اتفاقات تلخی برام رخ داده باشد ولی این ماه آنقدر بزرگ است که میتونه تمام مشکلات را در آن غرق کند.

مطلب سال گذشته من

http://gorganvarzesh1.persianblog.ir/post/855/

زیاد اهل نوشتن نیستم ولی چند سطر آخرمطلب سال گذشته ام را خیلی دوست دارم...

خدایا کمک کن چترِ گناه را در بارانِ رحمتِ ]رمضان و غیر[ رمضانت بسته نگه داریم ...

آری ؛ چترها را باید بست ، زیر باران باید رفت ...

قبل از ماه مبارک رمضان هم یک شوک بزرگی بهم وارد شد که   بکمک دوستان خوبم و یکی از دوستان مجازیم در حال حل شدن است.

بازهم مینوسیم بگذریم.........

ولی از بعضی از مسائل نمیشه گذشت هر چند صدها با نوشته باشم وتکراری باشد تلنگری برای خودم هست اگربتونم هر هفته مطالب ذیل را میزارم...............

شاید پای پوشی که با آن می خواهیم در صراط مستقیم قدم بر داریم از این هم کهنه تر باشد

                           شاید آب گوارایی که می نوشیم از این هم کثیف تر باشد

 

 

                       شاید باری که بر دوشمان است از این هم سنگین تر باشد

                            شاید صفای کودکیمان را اینجا، جا گذاشته ایم

 

شاید مردم نتوانند از پشت شیشه های غبار گرفته ی

 ماشین هایشان، زیبایی و طراوت نوجوانیمان را ببینند

 

                 شاید آنچه در دنیا می جستیم از این هم بی ارزش تر است

 

 

                   و شاید کودکی و پیریمان را اندوهی چنین فرا گرفته باشد

                                            چشمها را باید شست...

 

                                                   جور دیگرباید دید...

 

 عکس ها خیلی خیلی بدون شرح اند اما ..............................................
 

 

 

/ 4 نظر / 14 بازدید
فرشته

سلام خدمت شما یار همیشگی وبلاگ تا بی نهایت... دوشنبه 17 تیر تولد این وبلاگه .خوشحال میشیم بازم در کنار شما باشیم...ممنون

مریم

درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه ان دوره گرد خود خدا بود

مامان محمدمهدی

سلام عکسها و توضیحات ذیلشون اشکهامو درآوردن خدا خیرتون بده ان شاءالله مشکلات بزودی و کامل حل شن و بعدش برید زیارت و پابوس امام رءوف علیه السلام

حميرا

باعث تاسف