تلنگری به خودم و......

اینروزا که فضای شهرها کم کم تبلیغاتی میشود چیزی که خیلی فکر من و دیگران را مشغول کرده هزینه هایی که صرف تبلیغات انتخابات میشود.

گرفتن مجالس آنچنانی و...............

نمیخوام زیاد ریز شوم ولی ایکاش کمی به اطرافمان دقیقتر نگاه کنیم...........

فعلا همینقدر کافیست.......

تا بعد.

قبلا نوشته بودم:

یکی از بستگان نزدیکم در یکی از مراکز توانبخشی مشغول ادامه تحصیل میباشد.

اول باید تاسف بخورم به حال افرادیکه میایند و از شهرداری مجوز میگیرند تحت عنوان ساخت مراکز نگهداری بچه های معلول ولی بعد از اینکه مجوز ساخت و تغییر کاربری را بصورت رایگان از شهرداری میگیرند بعد از مدت دو سال بچه ها را از مرکز اخراج و آن مکان را تغییر کاربری به شغل پر درامد دیگری میکنند.

البته باید این نکته را هم اشاره ایی داشته باشم که شخصی را میشناسم در همین گرگان چنین کاری را مرتکب شده بود،چنان مشکلی در زندگیش پیش آمده که حالا حالا ها باید بدود.........اشک این بچه ها  کوه را متلاشی میکند...........

بگذریم در یکی از همین مراکز متاسفانه با توجه به مشکلات و هزینه ایاب و ذهاب بقدری شهریه بالا رفته که خیلی از خانواده ها متاسفانه شرایط اینکه فرزندانشان را در این مراکز بزارند را ندارند.

نمیدونم بخدا ادم سر گیجه میگیره اخه این بچه های معلول مگر چه توقعی دارند؟

ایا حضور در یک مرکز حالا با هر کیفیتی که هم باشد از ساعت 8 الی 14 توقع زیادی هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیروز شنیدم بچه ایی در این مرکز با توجه به وضعیت دیالیز پدرش دیگر شرایط ادامه تحصیل ندارد.........

اخه این بچه ها چه تفریحی میتونند داشته باشند؟

بهتر نیست جای این همه کنفرانسها و ....غیرضروری هزینه اش را صرف این بچه های معصوم بکنیم.......

چقدر خوبه یکروز سرزده به این مراکز سر بزنیم وببینیم چه خبره..........

روزی به یکی از مراکز نگهداری بچه های معلول زیر 5 سال سر زدم مدیر مرکز گفتم مایحتاج ضروری شما در حال حاضر چیست؟؟؟؟؟؟

پاسخ داد ما تو کارهای ابتدایی خودمان ماندیم.....پوشاک، شیر..................

نمیدونم چی باید گفت ولی دو سال قبل مطلبی گذاشتم در خصوص همین بچه های معلول که آقایان دنبال شناسایی من افتاده بودند و مشکلاتی را  یکعده قصد داشتند برام بوجود بیارند ولی اینبار تا اخر پیگیری میکنم ببینم چه خبره ..................

 وقتی خدا از پشت ، دستهایش را روی چشمانم گذاشت ، از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم ...

/ 2 نظر / 20 بازدید
مامان محمدمهدی

واقعا جای تاسف داره این بی فکری برخی مسوولین و دم از خدا و اسلام زدنشون![ناراحت] خدا به شما خیر دنیا و اخرت بده بخاطر این دلسوزیهاتون

مشاوره خانواده

البته درسته که این مشکلات هست اما مسئولین هم دارن تمام تلاششون انجام می دهند.دوست عزیزم فکر می کنم بهتر است به جای بدگویی از دیگران برای این بندگان خدا دعا کنیم تا شفا پیدا کنند. [گل][گل][گل][گل][گل]