پیمایش دیوار گرگان دیواری که در استانه محو شدن قرار دارد ...........
در پست بعدی سعی خواهم گزارش تصویری از این پیمایش داشته باشم.............

خشتی با قدمت 2000 ساله که نشان از تاریخ کهن گرگان دارد................
در پست قبلی خبر از ازدواج دختر و پسری داده بودم که هردو در مراکز خیریه متفاوت از هم بزرگ شده بودند.
نحوه اشنایی این دو به اینصورت بود که ، مراسمی در یکی از مراکز خیریه در گرگان بصورت مشترک برگزار شده بود این زوج همدیگر را در آن مراسم دیدند و باقی ماجرا.............
داماد در مغازه ایی موبایل فروشی کار میکند و عروس در حال ادامه تحصیل...............
باید اینجا از همت مردم گرگان به نیکی یاد کرد که به این زوج کمک قابل توجهی کردند و همینطور بایداز تعدادی از دوستان خوبم که علیرغم اینکه در آن پست بصورت گذرا به ازدواج این زوج اشاره ایی داشتم با خرید اقلامی این زوج را کمک کردند کمال تشکر را داشته باشم.
-دیروز به همت مهندس چراغعلی عضو پرتلاش شورای اسلامی شهر گرگان بازدیدی از تپه تاریخی قلعه خندان داشتم. باید اعتراف کنم برای اولین بار بود که از نزدیک این تپه تاریخی را میدیدم.
تپه تاریخی قلعه خندان، در دوره ی اشکانیان آکروپل شهر استرآباد بوده است. این اثر تاریخی در سال 1364 با شماره 1701 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است.
نکته ایی که باید به آن اشاره کنم عدم ایمنی تپه قلعه خندان بود که فکر کنم باید میراث یک تدبیری بیندیشد وجود چاهی با عمق بالای بیست متر بدون درپوش و ریزش دیواره های بیرونی آن واقعا خطرناک بود.
-روز جمعه اگر شرایط داشته باشم حتما در پیمایش دیوار گرگان که بازهم با همت مهندس چراغعلی صورت میپذیرد با دانشجویان موسسه قابوسیه در این مراسم حضور خواهم داشت.
اینطوری که دوستان اشاره داشتند نزدیک به 15 کیلومتر این مسیر را باید پیاده طی کرد.

هنگامی که در زندگی اوج میگیری،
دوستانت می فهمند تو چه کسی بودی.
اما هنگامی که در زندگی، به زمین می خوری،
آنوقت تو میفهمی که دوستانت چه کسانی بودند یا هستند ...
آری گاهی شکست از پیروزی مفیدتر است ...
امروز سعی میکنم با چند مطلب پراکنده بروز کنم..............
یک توضیحی لازم میدانم داشته باشم.
اگر در این پست و تعدادی پست از بروز رسانی خبر میدهم فقط و فقط هدفم اینه که خودم را مجاب به نوشتن کنم..............
یک مادر می تواند 10 فرزندش را نگهداری کند؛
اما 10 فرزند نمی توانند یک مادر را نگه دارند ...
و این انصاف نیست ...
- حال و هوای اینروزهای گرگان را خیلی دوست دارم...........
-خیلیها سعی دارند بنا بدلایل کاملا نامعلوم این حال و هوای گرگان را غبارآلود نشان دهند..................
-با عرض پوزش از دوستان نظرات پست قبلی تایید نشد و غیرفعال شد.................
-وبلاگ مهندس مهدیه صبوحی http://mahdiesaboohi.mihanblog.com/ بروز است.
-دیروز از یکی از مراکز خیریه نگهداری بچه های بی سرپرست تماسی داشتند مبنی بر عروسی یکی از دختران آن مرکزدر روز شنبه مصادف با روز زن با پسری که اونهم از یکی دیگر از مرکز نگهداری بچه های بی سرپرست هست ...امیدوارم بتونم یک گزارش مفصلی داشته باشم........
- در استانه چهارمین سال شروع بکار وبلاگم دیروز که یک نگاهی به مطالب گذشته و کامنتهای هر پستم مینداختم چرخش روزگار را خیلی راحت حس کردم ............
-خب به سلامتی دیوار دفاعی گرگان که دومین دیوار دفاعی جهان هست هم قرار هست که تخریب شه هوراااااااااااا ...........
-بدینوسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئولیتهای یک کودک هشت ساله را قبول می کنم.
می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است.
می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است،چون می توانم آن را بخورم!
می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم .
می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.
می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چیز ساده بود،
وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را یاد می گرفتم،
وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و هیچ اهمیتی هم نمی دادم .
می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند.
می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است و می خواهم که از پیچیدگیهای دنیا بی خبر باشم .
می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم،
نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری،
خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جریمه و ...
می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم، به یک کلمه محبت آمیز،
به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و به . . .
این دسته چک من، کلید ماشین،کارت اعتباری و بقیه مدارک،...مال شما...
من رسماً از بزرگسالی استعفا میدهم..........................
دیروز که در خیابان قدم میزدم شخصی که چرخ دستی حامل مقوا بود نگاهم را به خودش جلب کرد.
خیلیها دوست دارند به ماشینهای مدل بالا و ......در خیابان نگاه کنند ولی من عاشق دیدن چهره های خاص هستم از کارگر دور میدان شهرداری که با دوچرخه در شهر تردد میکنه که با توجه به چهره اش که موههای بلندی هم دارد به کارلوس والدراما بازیکن سابق تیم کلمبیا شهرت دارد تا مجید اصفهانی (که البته مدتی هست هم که ناپدید شده).......................
بگذریم..............
دیروز که به چشمان علیرضا خیره شدم گفتم خدایا این علیرضاست که دارد چرخ دستی را حمل میکند؟ میخکوب شدم علیرضا با موهایی بلند و ریشو سبیلهایی که فکر کنم در این چند سال کوتاهش نکرده بود.................
علیرضا هم به چشمانم خیره شد هر دو میخکوب شدیم....................
گفتم علیرضا خودتی گفت اره خودمم صورتش را بوسیدم .................
گفتم خیلی دلم برات تنگ شده.... افتخار میدی که یک ابمیوه با هم بخوریم........ یک خنده ایی کرد و سکوت........
ابتدای خیابان شهدا در ابمیوه فروشی کنار هم در حالیکه نگاه پرسشگر مغازه دار و مشتریان را همراه داشت کنارهم نشستیم....
به علیرضا گفتم چرا چرخ دستی؟تو که قرار بود ماشینت در طرح فرسوده ثبت نام کنی و تاکسی بگیری پس چی شد آخه؟
پاسخ داد:بعد از رفتن تو از تاکسیرانی که همیشه پیگیر کارم بودی کسی دیگر به من توجه ایی نمیکرد و پیچ و خم اداری بابت مجرد بودنم و.............................
گفتم:ماشین پیکانت چی شد......گفت:به مبلغ ناچیزی فروختم و اجاره عقب افتاده ام را دادم......
گفتم علیرضا چرا صورتت را اصلاح نمیکنی گفت:بخاطر ابرویم اینکارو میکنم خودت که میدانی در خیابان خمینی ......مغازه دار معروفی هست، دوست ندارم که باعث سر افکندگیشان باشم..............
با هم قرار گذاشتیم..........................
دیروز از خدای بزرگم سپاسگذار بودم بخاطر اینکه شاید در نزد انسانهای پولدار صاحب پست و مقام چهره ایی ناشناخته و ....باشم .........ولی در نزد چنین انسانهایی که با شرف خود پول در میارند این جایگاه را دارم که به دعوت ابمیوه من پاسخ مثبت میدهند،خدایا ممنون از لطفت................
این پست را با جملاتی از گارسیا مارکز به پایان میبرم:
آموخته ام که همه ی مردم دوست دارند در اوج و قله ی کوه زندگی کنند؛بی آن که متوجه باشند خوشبختی واقعی جایی ست که سراشیبی به سمت بالای کوه را می پیماییم.
آموخته ام زمانی که یک نوزاد برای اولین بار انگشت پدرش را با مشت کوچکش می گیرد و می فشارد،آن را برای همیشه گرفته است.
آموخته ام تنها زمانی انسان حق دارد کسی را پایین تر از خود ببیند که می خواهد به کسی کمک کند تا او بایستد.
.............................................................................................
اگر در جایی زندگی کنیم که : هـــرزگی مــُـد ؛ بی آبرویـــی کـــلاس ؛ مستی و دود تفریـــح ، دزد بودن و لـــاشخوری و گـــرگ بودن رمز موفقیت مون باشه ... پس باید بپذیریم که جهنم هم جای بدی نیست و نباید به قسمت آخر اعتراضی داشته باشیم ...
دوست من عوض گله ندارد ...
اینروزها خیلی مشغله کاریم زیاد شده چندین بار علیرغم اطلاع رسانی قصد بروز رسانی داشتم ولی متاسفانه یا خوشبختانه بقدری اینروزها برای خودم کار تراشیدم که واقعا کمتر وقت میکنم به نت سر بزنم.
-12 اردیبهشت روز معلم بود.یادش بخیر........از روزی که قلم در زندگی من جای خود به صفحه کلید داد احساس میکنم که این مخلوق مدرن هر گز نمیتواند اون حسی که در درونم هست و بنویسم بارها خواستم بروز رسانی کنم و یا مطلبی را که دوست دارمو بنویسم که ولی نتونستم چون بنظرم کیبورد بیرحمتر از قلم هستو بس..........

جادارد اینجا از معلم کلاس اولم در دبستان رهنما آقای بخشیانی یاد کنم......
-بسکتبال گرگان بار دیگر به حاشیه رفت پس از شکست اینهفته مقابل ذوب اهن اصفهان تماشگران با انتقاد از کادر فنی بسکتبال گرگان را به چالش جدیدی کشیدند.
-هر روز صبح که از خونه بیرون میام وضعیت ظاهری فلکه کاخ واقعا ناراحت کننده است نمیدونم دو تا غازی که نزدیک به 20 سال در این فلکه بچشم میخورد کی قصد تعویض اونو داریم باور کنید اگر این دوتا غاز خودشان توان حرف زدن داشتن ............
-امسال اگر عمری باشد برنامه های زیادی دارم ............
باید از دوستان جدید مجازی خودم تشکر کنم که اگر هم به بهشون سر نمیزنم همواره بهم سر میزنند که سعی میکنم در پستهای بعدی به معرفی این دوستان بپردازم....
-ظرف یکی دو روز آینده چند وبلاگ از چهره های هنری و ورزشی به جمع وبلاگ نویسان گرگانی خواهند پیوست که به محض شروع بکار اطلاع رسانی خواهد شد.
-جمعه انتخابات مرحله دوم در گرگان برگزار میشود. ناصری و امامی دو کاندیدا مرحله دوم هستند که فکر کنم برای گرگانیها انتخاب فردی که صلاحیت داشته باشد خیلی اسان باشد این مورد را میتوانیم در پوسترهایی که در مغازه های اکثر گرگانیبها نصب شده مشاهده کرد......
-با پیشنهاد مهندس صبوحی مسئول اموزش موسسه قابوسیه صادق موسوی بعنوان مدیر دپارتمان ورزش موسسه آموزش عالی قابوسیه منصوب گردید .این دپارتمان با حضور هوشنگ نصیرزاده کارشناس داوری رسما فعالیت خود را اغاز میکند.
-خیلی دلم میخواد خیلی حرفها را بگمو و بنویسم ولی .............ولی افسوس که تا دیروز قسمتی از آخرت را می فروختیم تا دنیا رو بدست بیاریم ، وصد افسوس که امروز، از دنیامون هزینه می کنیم تا باقی مانده ی آخرتمون رو هم خراب کنیم ...
خداوندا من با تمام کوچکی ام, یک چیز از تو بیشتر دارم و آن هم خدایی است که من دارم و تو نداری
امروز با چند مطلب پراکنده بروز میکنم.
براساس آخرین اخبار رسیده حبیب اله قلیشلی بعنوان ریاست شورای شهر گرگان و مهندس چراغعلی بعنوان نایب رئیس شورای اسلامی شهر گرگان انتخاب گردیدند.
ترکیبی که فکر کنم میتواند بهتر از قبل برای گرگان مفید باشد.
به امید موفقیت بیشتر برای افرادی که عاشقانه و بدون ریا برای گرگان قدم برمیدارند.
این مطلب تکمیلتر میشود.............

9 اردیبهشت روز شوراهاست.............
سعی میکنم امروز مطلبی را در این خصوص در پست بعدی منتشر کنم........
فقط امیدوارم هر چیزی که میخوام را بنویسم..............
دوستی میگفت : دلخوشی ها کم نیست ، دیده ها نا بیناست .......


نظرات ()